روزنه ی امید به دنیایی زیبا تر
و چه سخت تر به بیانش نتوانستن روزها و روزها میروند شب ها و شب ها در گذر
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
ای واژه های عاشقی
جاری نمی خواهید شوید؟
تا کی سکوت؟ ،،، لب های من تا کی دریغ می کنی ز من
ابراز درد عاشقی؟ ای عشق من ،رویای بی همتای من آرزویست در دلم آرزوی با تو بودن با تو ماندن
حس نزدیکی به تو
بوسه باران وگرمیه آغوش تو این آرزو را ،آرزوی حقیقت یافتنست کاش تو بخوانی شعر من تا بدانی درد من مرهم زخم دلم تنها و تنها
بوسه ایست
بوسه ی لب های تو بر گونه ام. من هنوزم هیزم شکنم چه هراس انگیزست این فردا و فردا ها پی رویای سعادت هی دویدن نرسیدن،نرسیدن توی قلک صداقت دونه دونه سکه ریختن آخرش از همه کس دروغ شنیدن چه هراس انگیز است این فردا و فردا ها قلبتو دزدیدمو دزدید ز من دزدی دگر دزد که از دزد زند آری دگر، شاه دزدست در آن دم که دزدید ز من قلب تو را تازه فهمیدم که بد است دزدیدن شاید واقعا زندگی همین باشد. (نه)
به یاد دارم ،همین گفتی چه بغض رنج پاسخیست این نه به دستان تمنا گر چه سخت است زندگی،گاهی کوهستان بود که ندای محبت بی پاسخ نمی ماند به یاری انعکاس ........................................................................................................................ اینم دومیش: کودکی دیدم در باغ خیال لبخند بر لب ،شوری در نگاه می دوید چون اسب سپیدی در افسانه ها می زد به آواز بانگ،بانگ که یافتم ،یافتم من شکلات. نام من احسان اهل شهری آشنا دیار شاعران نامدار شهر خواجوی کرمانی استاد خفته اندکی بالاتر از دروازه قرآن حافظ جاوید ساقی دریای عرفان سعدی تیز بین صاحب گلستان و هم بوستان ....................... دفترنیمه سوخته ی تاریخ، تخت جمشید همین نزدیکی هاست. در پاسارگاد خفته است ،بیدار پادشاه افسانه ها آسوده بخواب که ما بیداریم پادشاه سرزمین مهر و آیین ایران منم احسان

تبرم میشکند چوب درختان کهنسال تن
شب ها خواب بینم
که درختان تنه ی خشک مرا می شکنند
ورق زندگیم برگشت
سال ها از خانه برون می رفتم
می نشاندم نهالی به خاک
وسعت جنگل من تا دور دست هاست
زن من می گفت
پول بیار،عشق مکار
شب ها خواب میدیدم که زنم تنه ی خشک مرا میشکند
ارواح درختان در خواب
بهتر از
کابوس زنم در بیداریست






چه آسان می شود با تو
تو را سوگند ،بمان لبخند
بمان بر چهره ی غمگین
صدای صور بی تابی
ندارد تاب رسوایی
نمی خواهم
نمی خواهم خاطراتم را
همه را ببر با خود فراموشی
کز این اشک ها و لبخند ها
یه چیز یافتم
که زیباست عشق
اما فقط گاهی






